|
تنها |
|
|
همون بهتر که ساکت باشه این دل جدا از این روابط باشه این دل از این بد تر نشه رسوایی ما که تنها تر نشه تنهایی ما نظر یادتون نره![]()
![]()
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 21:36 توسط صبا |
چي بخونم وقتي چشمام از حضور گريه خيسه؟
وقتي هيچ كس نمي تونه غصه هامو بنويسه!
چي بخونم وقتي قلبت منو از تو قصه رونده؟
وقتي به جز سايه كسي پيشه من نمونده!
چي بخونم وقتي فرياد با سكوت فرقي نداره؟
وقتي هيج كس نمي تونه تو را پيشه من بيار ه
شب بي نفسي شب بلند تنهايي!
تو كه هم نفسي بگو كجاي دنيايي؟
شب گريه ي من شب سياه بيداري
غم رفتن تو شده يه دشنه ي كاري
چي بگم وقتي ترانه بي تو جلوه اي نداره؟
وقتي تو اسمونم چشمك ستاره اي نيست
وقتي كه براي بغضم جز شكستن چاره اي نيست
چي بخونم وقتي هيچ كس منو از خودم ندزديد
وقتي غربت صدامو كسي غير تو نفهميد!
شب بي نفسي شب بلند تنهايي
تو كه هم نفسي بگو كجاي دنيايي؟
شب گريه ي من شب سياه بيداري
غم رفتن تو شده يه دشنه ي كاري
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 0:41 توسط صبا |

اگر تنها ترين تنهايان شوم
بازم خدا هست.
او جانشين تمام نداشته هاي من است.
+ نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 0:54 توسط صبا |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 18:31 توسط صبا |
من تموم قصه هام قصه ي توست. اگه غمگينه
اگه غمگينه اون از غصه ي توست.
يه دفعه مثل يه اهو توي صحرا رميدي!!
بس كه چشم تو قشنگ بود گله ي گرگ رو نديدي!!
دل نبود توي دلم تورا گرگا نبينن
اونا با دندون تيز به كمينت نشينن
الهي من فداي تو چيكار كنم من براي تو؟؟
اگه تو اين بيابونا خاري بره به پاي تو
يه دفعه مثل پرنده قفس عشقو شكستي
پر زدي تو اسمونا رفتي اون دورا نشستي.........
يه دفعه مثل يه گل رفتي تو دست خزون
سيل بارون وتگرگ ميومد از اسمون
بردمت تورا خونه كه نريزه رو ي سرت
كه يه وقت خيس نشه يخ كنه بال و پرت
نشكني زير تگرگ نريزه از تو يه برگ
يه دفعه مثل يه شمع داشتي خاموش ميشدي
اگه پروانه نبود تو فراموش ميشدي
اره پروانه شدم كه پرام سوخته شد
كه اتيش دل تو به دلم دوخته شد
كه بسوزه پروبالم كه راحت شه خيالم
دارم از تو مي نويسم تو كه غم داره نگات
اگه دوست داشتي بگو تا بازم بگم برات
اينقده ميگم تا خسته شم با عشق تو شكسته شم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 14:7 توسط صبا |
ولي اجازه ندارم
نه از قبيله ي ابرم...
نه از تبار كويرم...
كه بي بهانه بگريم و بي ترانه بميرم
دلم گرفته برايت
كه از نسيم و پرنده سراغي از تو بگيرم...
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 1:47 توسط صبا |
بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست گفتم که صبر کن و گوش به من دار گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست پرواز عجب عادت خوبيست ولي تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست گفتي که کمي فکر خودم باشم... و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست رفتي تو... خدا پشت و پناهت به سلامت ! بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست!؟
گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 15:15 توسط صبا |
زندگی!
از تمام زشتیها و زیباییهایت
متنفرم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 14:23 توسط صبا |
و دفتر هاي كهنه ام بوي شعر بگيرد... و پروانه هايي را اگر نام عاشقان را
كاش به خوابم بيايي
با شيشه اي پر از عطر شيرين عشق.
من ستاره هاي نقره اي را از دست داده ام!!.
من خورشيد را در پيچ و خم كوچه تاريك گم كرده ام...!!!
كاش صدايم كني تا از خواب هزاره بر خيزم و اتاقم به رنگ بهار شود
من همه فرشته هايي را كه در خواب ديده بودم از ياد برده ام.
باور كن سالهاست كه نمي توانم خود را در اينه هيچ رودي نگاه كنم.
من به عصايي تكيه داده ام كه هرگز شكوفه نخواهد داد.
ديشب گريه هاي كودكي ام را به خواب ديدم
كه بالهايشان از گل سرخ بودو
مترسكي مهربان كه در انتهاي مزرعه مرا بوسيد...
بارها گفته ام جهنم يعني: جدايي
كاش مي توانستم بگويم بقدر اسمانها و به زيبايي بهشت
دوستت دارم
كاش هر روز صبح بالاي بلندترين قله مي ايستادم
و به تو سلام مي گفتم
در خلوت ليمويي خود به من فكر كن...
عبور رودخانه ها از قلبم هنوز تماشايي است.
هنوز صداي خيس باران را از ترانه هايم مي تواني بشنوي
كاش به خوابم بيايي و در گوشم نجوا كني:
از ياد ببري هيچ گاه بيدار نخواهي شد.

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 2:44 توسط صبا |
گرچه نمي شه به تو رسيد يا حتي براي لحظه اي مالك قلب توشد
اما براي دوست داشتن تو وسعت تمام دنيا را در اختيار دارم
و مي توانم تو را انقدر دوست بدارم كه همه باور كنند:
حق من از زندگي تو بودي كه به ناحق از من ربودند.
+ نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 1:11 توسط صبا |
گل من:با قلبي خسته از تو و عشقت مي خونم من عاشق تو هستم به پاي تو نشستم
تا بدوني من هميشه عاشق چشمات مي مونم
تو هميشه خوب و پاكي مثل اينه مثل بارون
اما من يه برگ زردي خشك شده توي خزون
مي دونم باور نداري كه:
اما باور كن كه عزيزم كه:
اگه دوست داشتن گناهه يا كه عاشقي جنونه
منم عاشق گنه كار منم ليلاي زمونه
تو هميشه صاف و روشن مثل قبله نمازي
من اما سردم وخاموش تو برام مثل يه رازي
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 0:11 توسط صبا |
با فراموشي هم اغوشت كنم از عذاب ديدنم ازاد باش ارزو دارم ولي عاشق شوي تلخي برخورد هاي سرد را
من پذيرفتم كه عشق افسانه است
اين دل درد اشنا ديوانه است
ميروم شايد فراموشت كنم
ميروم از رفتن من شاد باش
گرچه تو تنها تر از ما مي روي
ارزو دارم بفهمي درد را
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 23:6 توسط صبا |
بدين سان خواب ها را با تــــــــــــــــــــــو زيبا مي کنم هر شب ! چنان دستم تهي گرديده از گرماي دست تو که اين يـــــــــــــــخ کرده را از بي کسي ! "ها" مي کنم هر شب
تو را گم مي کنم هـــــــــــر روز و پيدا مي کنم هر شب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 22:55 توسط صبا |
نام يك غريبه را در شمار نام هايتان اضافه ميكنيد؟ صداي خويش را 
اي شما!
اي تمام عاشقان هر كجا!
از شما سوال مي كنم:
يك نفز كه تا كنون ردپاي خويش را لحن مبهم
شاعر سروده هاي خويش را نمي شناخت.
گرچه بارها و بارها:
نام اين هزار نام را از زبان اين و ان شنيده بود.
اي شما!
اي تمام نامهاي هر كجا!
زير سايبان دستهاي خويش
جاي كوچكي به اين غريب بي پناه مي دهيد؟؟؟
اين دل نجيب را
اين لجوج دير باور عجيب را
در ميان خويش راه مي دهيد؟؟؟
+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت 20:27 توسط صبا |
مي ديده ام ستاره بختش را به بهاي دل شكسته اي داده است...
از خواب مي پرم
چيزي يادم نمي آيد
فقط از چشمان خيسم مي فهمم كه خواب تو را
اي كاش در كنارم بودی
تا همانگونه كه دلم را شكستی
سكوت تنهاييم را نيز بشكني
كنار پنجره مي روم...
آسمان بر خلاف دل ابريم صاف است!!!
مانند هر شب ستاره ها را مي شمارم
يكي كم است....
شايد امشب هم در جايي كسي مانند من
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 21:44 توسط صبا |
ياد قلبت باشديك نفر هست كه اينجا بين ادمهايي كه همه سرد و غريبند با تو ياد قلبت باشد يك نفر هست كه چشمش به رهت دوخته بردر مانده دلت همواره 
مهربانم... اي خوب!
تك وتنها به تو مي انديشد و كمي دلش از دوري تو دلگيراست...
مهربانم...اي خوب!
و شب و روز دعايش اين است
زير اين سقف بلند هر كجا هستي به سلامت باشي...
محو شادي و تبسم باشد...
مهربانم...اي خوب!
ياد قلبت باشد يك نفر هست كه دنيايش را همه هستي و رويايش را
به شكوفايي احساس تو پيوند زد ودلش ميخواهد
لحظه ها را با تو به خدا بسپارد.
مهربانم...اي خوب!
ياد قلبت باشديك نفر هست كه با تو تك و تنها با تو پر انديشه وشعر است و
شعورپر احساس خيال است وسرور
مهربانم!
اين بار ياد قلبت باشد
يك نفر هست كه با تو به خداوند جهان نزديك است و دعا
مي كند اين بار: كه تو با دلي سبز و پراز ارامش راهي خانه خورشيد شوي
و پر عاطفه وعشق واميد به شب معجزه وابي فردا برسي...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 15:43 توسط صبا |
من با التماس مي گفتم واسه ي جدايي زوده
تو با خنده هات مي گفتي بين ما هيچي نبوده
همه ي روزاي خوبو خيلي اسون پس گرفتي
من پيش چشمات شكستم اما تو هيچي نگفتي
تو كه تقصيري نداري سادگي از دل من بود
فكر دوست داشتنت انگار يه خيال قدغن بود
نه به فكر انتقامم نه به فكر راه چاره
سهم من از تو و عشقت يه نگاه بي قراره
من با گريه هام مي گفتم واسه ي جدايي زوده
تو با خنده هات مي گفتي بين ما هيچي نبوده
من گلايه اي ندارم همه چيزو خوب مي دونم
اگه حتي بگي برگرد من كنارت نمي مونم
تو كه تقصيري نداري سادگي از دل من بود
فكر دوست داشتنت انگار يه خيال قدغن بود
نه به فكر انتقامم نه به فكرراه چاره
سهم من از تو و عشقت يه نگاه بي قراره
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 22:57 توسط صبا |
تو خواستي از تو دور شم
ميخواستي راحت بشي
مي ترسيدي دير يا زود به من بد عادت بشي
تو گفتي از پيش تو بايد بزارم برم
گفتي يكاري كنم تو بري از خاطرم
نمي دوني چه سخت بود رفتن و از تو دوري
هي به خودم مي گفتم بايد بري مجبوري
فقط خدا مي دونست تو دل من چي مي گذشت
تو بيرونم مي كردي بدون راه برگشت
نمي دوني اوايل برام چقدر مشكل بود
ولي كنار اومدم با دردي كه به دل بود
نه ديگه من همونم نه ديگه توهموني
نگو كه باز مي توني بياي پيشم بموني
+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 12:14 توسط صبا |
هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده.
گفت : مي خوام برات يه يادگاري بنويسم .
گفتم:کجا ؟
گفت : رو قلبت .
گفتم مگه مي توني ؟
گفت : آره سخت نيست ، آسونه.
گفتم باشه .بنويس تا هميشه يادگاري بمونه.
يه خنجر برداشت!!!
گفتم اين چيه ؟؟؟
گفت : هيسسسسس.
ساکت شدم
گفتم : بنويس ديگه ، چرا معطلي
خنجرو برداشت و با تيزي خنجر نوشت:
. دوست دارم ديوونه.
اون رفته ، خيلي وقته ، کجا ؟؟؟ نمي دونم!!!.
اما
. دوست دارم ديوونه .
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 0:18 توسط صبا |
عشق با تمام عظمتش چند ماه بيشتر زنده نيست. یاد گرفتم که: در عشق هيچ کس به اندازه خودت وفادار نيست،
ياد گرفتم که:
عشق يعني فاصله و فاصله يعني دو خط موازي که به هم نميرسند.
یاد گرفتم:
و یاد گرفتم:
هرچه عاشق تري تنها تري......
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 0:8 توسط صبا |
وسعت تنهائيم را حس نکرد گريه پنهانيم را حس نکرد . لحظه پايانيم را حس نکرد.
هيچ کس ويرانيم را حس نکرد .
.در ميان خنده هاي تلخ من .
در هجوم لحظه هاي بي کسي درد بي کس ماندنم را حس نکرد .
ان که با آغاز من مانوس بود .
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 22:7 توسط صبا |
رفت و پشت سرشم نگاه نكرد... يكي بود زندگيشو هوس سوزوند... ابروش رفت وديگه اينجا نموند... . يه بغل عاشقي هاي سر سري... كي بود اونكه طاقت گريه نداشت... عاشق هوس شد و تنهام گذاشت... كاشكي از اول نبودي... شايد بايد مي فهميدم كه قلب تو پر از رياست... دوست دارم گفتن تو مثل باد هواست.
يكي بود تو قصمون وفا نكرد...
يكي بودو يكي نبود و يك پري..
كي بود كي بود اون تو بودي...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 16:3 توسط صبا |
تنهایی را دوست دارم زیرا
بی وفا نیست تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در ان نیست تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کرده ام تنهایی را دوست دارم زیرا ....................تنهایی را دوست دارم زیرا در کلبه ی تنهایی هایم در انتظار تو خواهم گریست وانتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد چون در تنهایی به تو فکر میکنم شاید در سکوتی یا در شبی سرد و بارانی دوباره در کنارم باشی .......................تنهایی را دوست دارم
. خداوند هم تنهاست.
+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 15:49 توسط |
هیچ کس با من در این دنیا نبود هیچ کس مانند من تنها نبود هیج کس دردی ز دردم دوا نکرد بلکه دردی نیز به دردم گذاشت.. . هیچ کس فکر مرا باور نکرد هیچ کس معنای ازادی را نگفت... در وجودم رد پایش را نجست هیچ کس ان یار دلخواهم نشد هیچ کس دمساز و همراهم نشد هیچ کس جز من چنین مجنون نبود در کلاس عاشقی دلخون نبود هیچ کس دردی نکرد از من دوا جز خدای من خدای من خدا.....
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 20:40 توسط صبا |
برای عشق تمنا کن ولی
خوار نشو
برای عشق قبول کن ولی
غرورتو از دست نده
برای عشق گریه کن ولی
به کسی نگو
برای عشق مثل شمع بسوز ولی
نذار پروانه ببینه
برای عشق پیمان ببند ولی
پیمان نشکن
برای عشق جون خودتو بده ولی
جون کسی رو نگیر
برای عشق وصال کن ولی
فرار نکن
برای عشق زندگی کن ولی
عاشقانه زندگی کن
برای عشق بمیر ولی
کسی رو نکش
برای عشق خودت باش ولی
خوب باش
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 16:43 توسط |
مرا رها نکنید نگذارید در تنهایی خود بپوسم و بمیرم چند گاهی است که من با واژه ی تنها ترین تنها همنشینم میخندم اما کوله باری از غم و غصه بر دوش میکشم حرف میزنم اما انباری از حرف های نگفته را در دل دارم اری تنهایی تنهای تنها................ از بی وفایی زمانه خسته شدم دلم از نا مهربانی های روزگار خون است اماصبر شاید صبر چاره ی من باشد.................
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 15:8 توسط صبا |
تنهایی بگو چگونه اسمت را بنویسم؟ وقتی اشک نمیگذارد... اسمت را به همراه ستاره می نویسم. چون مرا یاد شب های تار عشق می اندازد بگو چگونه درک کنم لحظات عاشقی را؟؟؟ بگو چگونه بعد از این تحمل کنم لحظات تنهایی را؟؟؟
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 14:52 توسط صبا |
چقدر ارزو داشتم دیگران حرف هایم را بفهمند. و چقدر دوست داشتم نگاه خیس مرا درک کنند. وچقدر دلم می خواست یک نفر به من بگوید: چرا لبخند های تو انقدر بی رنگ است اما کسی نبود همیشه من بودمو من و تنهایی و ان دفتر شعرم.............
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 15:35 توسط |
آدمک اخر دنیاست بخند
ادمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که ترا عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
ادمک خام نشوی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند
ان خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخند
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 22:46 توسط صبا |
از روز رفتنت :ترسم ز مرگ نیست
بر کوره راه سخت:بی انتها وسرد در این شب سیاه:تنها و بی پناه حسی بجز نوازش برف و تگرگ نیست یادم نمیرود ان اولین خزان:در رهگذر تو برگی فتاده بود بی روح و بی صدا از اصل خود جدا بیداد روزگار بر جان خسته اش مهلت نداده بود ان برگ مرده را خوارش نداشتی گفتی به یادگار:تا عهدمان بود همواره پایدار در دفتر دلت:زان برگ سوخته نقشی گذاشتی از روز رفتنت :ترسم زمرگ نیست ای بی وفا:دلم به قیمت یکدانه برگ نیست؟
+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 19:28 توسط صبا |
| ||||||